در تربیت فرزندمان سختگیر باشیم؟

در تربیت فرزندمان سختگیر باشیم؟

بی شک خانواده اولین نهادی است که اصول تربیت اجتماعی در آن تجربه می شود و آموزش رفتار شایسته و پسندیده به کودک از آنجا آغاز می گردد. یکی از عوامل تأثیرگذار بر رشد فرزندان به ویژه رشد روانی آن ها، چگونگی روش های تربیتی والدین در چارچوب خانواده است. از جمله سبک های تربیتی، سبک تربیتی خشک و سخت گیرانه است که در این نوشتار با ویژگی های آن آشنا می شوید.

خانواده خشک و سخت گیر

ویژگی بارز خانواده های سخت گیر، تأکید بیش از اندازه بر قدرت والدین است. این نوع خانواده تابع اصول دیکتاتوری است. بدین معنا که یک نفر، حاکم بر رفتار دیگران است. این فرد غالباً پدر و گاهی ممکن است مادر باشد که در غیاب پدر و در موضوعاتی که به وی واگذار شده، اعمال نظر می کند و به کنترل رفتار فرزندان می پردازد. در چنین خانواده ای فرد مستبد (یکی از والدین) از استقلال برخوردار است، تصمیم می گیرد، هدف را تعیین می کند، راه را نشان می دهد، وظیفه افراد را مشخص می سازد و امور زندگی را ترتیب می دهد و همه باید به دل خواه و مطابق میل او رفتار کنند. فقط او حق اظهار نظر دارد. در این روش، حتی در کارهای مربوط به کودکان، امیال آن ها در نظر گرفته نمی شود و بدین صورت آنان از حقوق خاص خود بی بهره می مانند.

ویژگی بارز خانواده های سخت گیر، تأکید بیش از اندازه بر قدرت والدین است.

این والدین، رفتارهای آینده بچه های خود را دنبال می کنند و راجع به رقابت های اجتماعی، تعاملات اجتماعی غیر مؤثر برای فرزندان، پیروزی و شکست آن ها در رقابت های اجتماعی اضطراب دارند.

سایر ویژگی های این خانواده ها عبارتند از:

– پدر و مادر با بچه های شان همان رفتاری را دارند که والدین خودشان با آن ها داشته اند.

– فرزندان می آموزند حق هیچ گونه ابراز عقیده ای حتی در مواردی که می توانند مانع بروز بعضی از مشکلات خانواده شوند ندارند.

– والدین به رعایت نظم و انضباط اهمیت فراوانی می دهند و تحمل هیچ گونه بی نظمی از طرف فرزندان خود را ندارند.

– فرزندان، در مورد انجام دادن یا ندادن کارها جرأت سؤال کردن از والدین را ندارند.

– والدین نسبت به دستوراتی که صادر می کنند هیچ گونه دلیلی برای فرزندان خود ارائه نمی دهند و از آنان می خواهند بدون چون و چرا از این دستورات اطاعت کنند.

– والدین برای تصمیمات فرزندان خود، حتی در صورت منطقی و معقول بودن آن ها، ارزشی قائل نیستند.

– آن ها تمایلی به گوش دادن به سخنان کودکان خود ندارند و اگر هم سخنی را بشنوند برای آن است که با آن مخالفتی نشان دهند.

– در مواقعی که فرزندان خود را از انجام دادن کاری منع می کنند یا آنان را نصیحت می کنند، دلیل خاصی ارائه نمی دهند.

– فرزندان خود را در حضور دیگران تحقیر می کنند و برای شخصیت آنان احترامی قائل نیستند.

– والدین در این خانواده ها انتظارات زیادی از کودکان خود دارند بنابراین بیشتر مواقع آن ها را تحت فشار قرار می دهند و سخت گیری های تازه ای را برای آن ها تدارک می بینند.

– اگر فرزندان از فرمان والدین اطاعت نکنند، والدین آنان ناراحت، خشمگین و آزرده خاطر می شوند.

– در این خانواده ها غالباً نیازهای عاطفی کودکان برآورده نمی شود.

– کودکان این خانواده ها عزت نفس پایینی دارند و بیشتر جذب گروه های بیرون می شوند. معمولاً چنین کودکانی به بزهکاری کشیده می شوند.

– کودکان این خانواده ها به علت ترس از تنبیه و سرزنش، معمولاً دروغگو و ریاکار هستند.

– در این خانواده ها کودکان دچار اضطراب، افسردگی، همچنین وسواس و کمال گرایی، ناامیدی و بسیاری از مشکلات روانی دیگر می شوند.

پی آمدهای شیوه تربیت سخت گیرانه در تربیت فرزندان

تحقیقات نشان داده که شیوه تربیتی سخت گیرانه آثار مخرب فراوانی بر تربیت فرزندان می گذارد که در ادامه به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

– این کودکان معمولاً مطیع و فرمان بردارند؛ ولی در اکثر موارد رفتار آن ها تؤام با پرخاشگری است. آن ها در بین هم بازی های خود محبوبیت زیادی به دست نمی آورند؛ زیرا برای حقوق دیگران احترام قائل نمی شوند. این کودکان در برابر انتقاد بزرگ ترها بی اعتنا و از ثبات عاطفی کمی برخوردارند و گرایش بیشتری به انحرافات اخلاقی از خود نشان می دهند.

– این کودکان استقلال کافی ندارند و احساس ناامنی در آن ها شدید است.

این ناامنی و عدم آرامش در خانه، دو پی آمد اساسی دارد: نخست اینکه فرزندان به ویژه پس از رسیدن به دوره نوجوانی به لحاظ فکری از والدین احساس جدایی و بیگانگی می کنند. دوم اینکه هنگام تصمیم گیری در امور اساسی زندگی، به سبب اضطراب و تنشی که در اثر ناامنی پدید آمده، دچار خطاهای گوناگون رفتاری می شوند که یکی از آن ها فرار از خانه است. در حقیقت، فرار از خانه نوعی عصیان گری علیه خانواده ای است که در آن پرخاشگری، عدم امنیت روانی و تنش های عاطفی حاکم است.

– کودکان والدین سخت گیر معمولاً در کارهای گروهی شرکت نمی کنند و از قبول مسئولیت خودداری می کنند. نسبت به بزرگسالان بدبین هستند و عملی کردن دستورات آن ها را تحمیلی و به ضرر خود می دانند.

– فرزندان خانواده هایی که از این شیوه تربیتی استفاده می کنند، کمتر به خود متکی هستند و از اینکه بخواهند در چنین محیط خانوادگی و تربیتی ادعای حق کنند، می هراسند.

– در محیط خانواده های سخت گیر، ترس و وحشت بر اعضای خانواده غلبه دارد، نیازهای اساسی کودکان تأمین نمی شود و به طور کلی می توان گفت که به شخصیت، تمایلات و احتیاجات آن ها توجهی نمی گردد تا نوبت به تأمین برسد. فرزندان در چنین خانواده هایی، هدف از انجام کارها را نمی دانند بنابراین، مجبور به رعایت نظم و انضباط تحمیلی هستند از همه بدتر، جرأت نمی کنند که علت رفتارها را بپرسند. آن ها باید کورکورانه آنچه را که والدین تعیین می کنند، عملی سازند. آن ها از ترس تنبیه، کارهایی را انجام می دهند که به هیچ وجه به انجام دادن آن ها تمایل ندارند. آن ها حتی در مدرسه باید قواعد تعیین شده والدین را در ارتباطات خود با دوستان و هم سالانشان انجام دهند در غیر این صورت از جانب پدر یا مادر بازخواست می شوند.

در محیط خانواده های سخت گیر، ترس و وحشت بر اعضای خانواده غلبه دارد.

– فرزندان والدین سخت گیر ظاهراً در حالت تسلیم و اطاعت از پدر و مادر به سر می برند، ولی در واقع دچار هیجان و اضطراب اند. چنین افرادی ناخوداگاه با والدین خود همانندسازی می کنند و در برخورد با دیگران همین حالت خصومت را به خود می گیرند؛ در نتیجه به کودکان هم سن و یا کوچک تر از خود آزار می رسانند.

– از آنجا که این افراد، افکار و عقاید خاصی را بدون چون و چرا از پدر یا مادر در محیط خانواده خویش پذیرفته اند، افرادی متعصب خواهند بود که تحمل اندیشه های مخالف را نخواهند داشت. این افراد قدرت ایجاد ارتباط مثبت با دیگران را ندارند؛ یعنی در زمینه عاطفی و اجتماعی به میزان کافی رشد نکرده اند و همین رشد ناکافی حاصل از سخت گیری و برخوردهای انضباطی شدید والدین، به تدریج سبب انزوای اجتماعی و در نهایت افسردگی فرزندان می شود.

– محدودیت مطلق در خانه و روش تربیتی سخت گیرانه، باعث شکسته شدن و از بین رفتن روحیه خلاقیت و مانع بروز و ظهور استعدادها می شود و به فرزندان و اعضای خانواده، اجازه فعالیت های نو و شکوفایی استعدادهای شان را نمی دهد.

– در بعضی موارد محدودیت مطلق، سبب ایجاد یا افزایش احساس حقارت یا خودکم بینی فرد می شود. در نتیجه سبب هجوم افکار منفی درباره خود و نارضایتی از خویشتن و دیگر اختلالات عاطفی می شود.

تربیت والدین مستبد و سخت گیر، در پسران بیش از دختران نتایج منفی درازمدت بر جای می گذارد. فرزندان پسر چنین والدینی از نظر توانایی شناختی و اجتماعی در رده پایینی قرار دارند، عملکرد تحصیلی و فکری آن ها ضعیف است و در روابط آنان با هم سالانشان حس ابتکار، رهبری و اتکای به نفس دیده نمی شود.

تهیه کننده : امیر حسین خوشرو اول – معاونت فناوری آموزشگاه
تائید کننده : آقای غلامرضا چوبدار – معاونت آموزشی آموزشگاه


امتیاز شما به این محتوای آموزشی ؟ جمع امتیاز 0/20